وصیت نامه ی شهید شیخ شجاعی

متن ادبی شهید شیخ شعاعی خطاب به والدین و فرزندش چنین است

 

پیامی به همسر گرامی و والدین ارجمندم

 

به دخترم دروغ نگویید!

 

نگویید من به سفر رفته‌ام

 

نگویید از سفر باز خواهم گشت

 

نگویید زیباترین هدیه را برایش به ارمغان خواهم آورد

 

به دخترم واقعیت را بگویید،

 

بگویید بخاطر آزادی تو

 

هزاران خمپاره دشمن

 

سینۀ پدرت را نشانه رفته‌اند

 

بگویید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشورش

 

پریشان شده است

 

بگویید موشک‌های دشمن

 

انگشتان پدرت را در سومار

 

دست‌های پدرت را در میمک

 

پاهای پدرت را در موسیان

 

سینه پدرت را در شلمچه

 

چشمان پدرت را در هویزه

 

حنجرۀ پدرت را در ارتفاعات الله اکبر

 

خون پدرت را در رودخانۀ بهمنشیر

 

و قلب پدرت را در خونین شهر پرپر کرده‌اند

 

اما ایمان پدرت در تمام جبهه‌ها می‌جنگد

 

به دخترم واقعیت را بگویید!

 

بگذارید قلب کوچک دخترم ترک بردارد و

 

نفرت همیشگی از استعمار در آن بدواند

 

بگذارید دخترم بداند که چرا عکس پدرش را بزرگ کرده‌اند

 

چرا مادر دیگر نخواهد خندید

 

چرا گونه‌های مادر بزرگش همیشه خیس است

 

چرا عموهایش، محبتی بیش از پیش به او دارند

 

و چرا پدرش به خانه بر نمی‌گردد

 

بگذارید دخترم به‌جای عروسک بازی

 

نارنجک را بیاموزد

 

به‌جای ترانه، فریاد را بیاموزد

 

و به‌جای جغرافیای جهان،

 

تاریخ جهان خواران را بیاموزد

 

به دخترم دروغ نگویید

 

نمی‌خواهم آزادی دخترم، قربانی نیرنگ جهان‌خواران باشد

 

به دخترم واقعیت را بگویید

 

می‌خواهم دخترم دشمن را بشناسد

 

امپریالیسم را بشناسد

 

استعمار را بشناسد

 

به دخترم بگویید من شهید شدم

 

بگذارید دخترم تنها به دریای خون شهیدان هویزه بیندیشد

 

سلام مرا به دخترم برسانید

 

و این اشعار را که نوشتم

 

برایش نگهدارید که بزرگتر شد

 

خودش بخواند

 

شهیدان زنده‌اند الله اکبر

 

بخون غلطیده‌اند الله اکبر

 

/ 0 نظر / 17 بازدید